بررسي توثيق جميع مشايخ نجاشي
565 بازدید
موضوع: رجال و تراجم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

چکیده:

در این مقاله ادلّه ای که می توان برای اثبات وثاقت جمیع مشایخ نجاشی اقامه کرد بررسی شده، کهبه نظر می رسد هیچ یک از این ادله هفتگانه نمی تواند این مدعا را اثبات کند و تنها مدلول ادله مذکور این است که مرحومنجاشی از وضّاع حدیث ، فاسد المذهب، لا ابالی در مذهب و مضطربینی که مورد تضعیف اصحاب واقع شده بودند روایت نمی کرده است و این بدین معنا نیست که تمام مشایخ اوثقه بودند؛ بلکه برخی از اساتید ایشان مجهول بوده و ضعف یا وثاقت آنها ثابت نشدهاست. بنابراین استاد مرحوم نجاشی بودن نمی تواند یکی از وجوه عامه وثاقت راویباشد. در پایان نیز تعداد و اسامی مشایخ نجاشی ذکر شده است، تا اگر برای کسی ازمجموع ادلّه مذکور اطمینان حاصل شد، راویان توثیق شده را بشناسد.

کلید واژه ها:

مشایخ، نجاشی، وثاقت،مجهول، وضّاع، تضعیف، ضعیف گریزی، ترحّم.

مقدمه :

امروزه ضرورت پرداختن به علم رجال و تأثیر این علم دراستنباط احکام شرعی بر کسی پوشیده نیست؛ به گونه ای که تأثیر علم رجال بر حدیثشناسی از مهم ترین دلایل اختلاف فتاوا به شمار می رود .

در علم رجال نیز پس از توثیقات خاصه توسط قدما، مهم ترین واختلافی ترین مبحث، بحث توثیقات عامه است. یکی از این توثیقات عامه بحث وثاقت مشایخ نجاشی است که با اثبات آن، وثاقت حدود چهل راوی اثبات می شود. به همین خاطردر این مختصر این وجه توثیق عام را مورد بررسی قرار می دهیم و تعداد و اسامی مشایخ نجاشی را بیان می کنیم، تا اگر از ادله مطرح شده برای اثبات این وجه برای کسیاطمینان حاصل شد بتواند راویان توثیق شده را بشناسد.

اولین کسی که این بحث را پیش کشیده علامه حلی در خلاصةالاقوال است[1]و پس از ایشان علامه نظام الدین قرشی درنظام الاقوال و میرزا عبدالله افندیاصفهانی درریاض العلماء به آن اشاره کرده اند[2]؛ ولیسید بحرالعلوم در الفوائد الرجالیه اولین کسی است که این بحث را به طور مفصّلمطرح و آن را اثبات کرده است.[3]

بعد از ایشان بسیاری از علما همچون محدث نوری ، شیخ بهایی ،مرحوم خویی ، سید عباس مدرسی یزدی ، میرزا جواد آقا تبریزی رحمهم الله و آیات عظام سبحانی ، اشتهاردی و بزرگان دیگرحفظهم الله به این بحثپرداخته و در اثبات آن قلم زده اند و تعدادی از ایشان نیز سعی در جمع آوری اسامی مشایخ نجاشی داشته اند.[4]البته تعداد دیگری از علما همچون حضرت امام قدس سره ، سیدکاظم حائری و محمد عاصف محسنی و بسیاری از قدما و معاصرین این مبنا را قبول ندارندو ادله قائلین به وثاقت را رد می کنند.[5] البته باید متذکر شوم اکثر اشکالاتی که در این مقاله بر ادله وثاقت وارد شده به نقل ازاستاد بزرگوارمان حاج شیخ علی عندلیب حفظه الله است.

بخش اول: بررسی ادله وثاقت

در بحث وثاقت مشایخ نجاشی، لازم است قبل از هر چیز ابتدا ادله ای را که برای اثبات مدعا مطرح شده به اختصار بیان و بررسی کنیم . با تفحص در کتب قائلین به این مبنا می توان تمامی دلایل آنها را در چند وجه زیر خلاصه کرد.

دلیل اول: ضعیف گریزی نجاشی:

با تورّق و تتبع اجمالی کتاب رجال نجاشی می توان به این نتیجه رسید که مرحوم نجاشی از افراد ضعیف روایت نمی کرده و تمامی اساتید وی راویانی ثقه ، قابل اعتماد و دارای مذهب حقّه اثنا عشریه بوده اند.

ما در اینجانمونه هایی از ضعیف گریزی نجاشی را نقل می کنیم:

1. در ترجمه جعفربن محمد بن مالک می نویسد:

کوفی، ابوعبدالله،کان ضعیفا فی الحدیث. قال احمد بن حسین: کان یضع الحدیث وضعاً و یروی عن المجاهی لو سمعت من قال: کان ایضاً فاسد المذهب و الروایة و لا ادری کیف روی عنه شیخناالنبیل الثقة ابوعلی بن همام و شیخنا الجلیل الثقة ابو غالب الزراری (رحمهما الله)و لیس هذه موضع ذکره.[6]

تقریب:

جعفر بن محمد تنها مشکلش ضعف در حدیث است؛ ولی مرحوم نجاشی از اینکه دو تن از بزرگان شیعه از جعفر روایت دارند تعجب می کند. حال چگونه ممکن است خودش از استاد ضعیف روایت کند؟[7]

اشکال اول:

نهایت چیزی که از این تقریب به دست می آید این است که مرحوم نجاشی از ضعفای مشهور و وضّاعین حدیث و فاسد المذهب ها روایت نمی کرده است و به همین خاطر هم از نقل روایت دو محدّث بزرگوار از جعفر بن محمد اظهار تعجب می کند؛چون در مورد جعفر بن محمد فساد مذهب و روایت و وضع حدیث شایع بوده است؛ ولی معنایاین سخن این نیست که نجاشی از کسانی که مشهور به ضعف یا وضع حدیث یا فساد مذهب نبوده اند، ولی توثیق نیز نداشته اند و شاید در واقع در نقل حدیث ضعیف هم باشند روایت نکند.

اشکال دوم:

چگونه ممکن است نجاشی اساتید خود را نشناسد که ثقه هستند یا غیر ثقه. یعنی بالاخره اساتید نجاشی یا ثقه بوده اند و یا غیر ثقه و ضعیف و فرض سومی ندارد. اگر ثابت شد نجاشی از ضعفاروایت نمی کرده، ثابت می شود تمام مشایخ او ثقه هستند.

جواب:

حرف شما در موردکسانی که نجاشی مدتی طولانی را نزد آنان تلّمذ کرده صحیح است؛ ولی در مواردی که نجاشی چند روایت یا کتاب را از آنها اجازه گرفته حرف شما صحیح نیست و چه بسا وثاقت یا ضعف شخص برای نجاشی مشخص نبوده است.[8]

2. در ترجمه حسن بن احمد بن قاسم می نویسد:

سیّد فی هذه الطائفة ، غیر أنّی رأیت بعض اصحابنا یغمزعلیه فی بعض روایاته ... قرأت علیه فوائد کثیرة و قرئ علیه و انأ اسمع�.[9]

تقریب :

با اینکه نجاشی روایات زیادی از وی شنیده است؛ ولی به خاطر تضعیف اصحاب، روایتی از وی نقل نمی کند.[10]

اشکال:

عدم نقل نجاشی به خاطر تضعیف اصحاب است. یعنی برای اینکه در بین اصحاب متّهم به نقل از ضعفا نشود ازاو روایت نمی کند؛ نه اینکه وی را ضعیف بداند و به خاطر ضعف از او روایت نکند. پسدلالتی بر وثاقت جمیع مشایخ نمی کند.

3. در ترجمه احمدبن محمد بن عبید الله می نویسد:

�کان سمع الحدیثو اکثر و اضطرب فی آخر عمره ... رأیت هذا الشیخ و کان صدیقاً لی و لوالدی و سمعتمنه شیئاً کثیراً و رأیت شیوخنا یضعفونه فلم ارو عنه شیئاً و تجنبته ... رحمه الله�.[11]

تقریب :

با اینکه نجاشیاز او روایات زیادی شنیده بود، ولی به خاطر تضعیف اصحاب از او روایتی نقل نکردهاست.[12]

اشکال:

علاوه بر اشکالیکه در مورد قبل مطرح کردیم که عدم نقل نجاشی به خاطر تضعیف اصحاب است ، نه ضعف راوی؛ اشکال دیگر این است که این راوی دراواخر عمرش اضطراب در مذهب پیدا کرده است. پس به خاطر فساد مذهب، نجاشی از اوروایت نکرده است.

4. در ترجمه اسحاق بن حسن می نویسد:

�کثیر السماع ،ضعیف فی مذهبه ، رأیته بالکوفه و هو مجاور و کان یروی کتاب الکلینی عنه و کان فیهذا الوقت علواً فلم اسمع منه شیئاً�.[13]

تقریب :

با اینکه نجاشی او را دیده که کتاب کلینی را روایت می کند،ولی به خاطر ضعفش از او روایت نشنیده اشکال:

نجاشی به خاطر ضعف در مذهب - و نه ضعف در روایت - از اوروایت نکرده است. علاوه بر این در برخی از نسخه ها به جای علواً ، غِلواً(به معنایجوان) آمده است، که در این صورت معنای جمله این می شود که چگونه ممکن است کسی درزمان نجاشی در سنین جوانی باشد و بتواند بلاواسطه کتاب کلینی را از خود او نقلکند؟ چرا که فاصله نجاشی و کلینی زیاد است؛ بنابراین عدم نقل نجاشی از او یا به خاطر فساد مذهب و یا به خاطر این اتهام است.[14]

5. در ترجمه علی بن عبدالله بن عمران می نویسد:

�کان فاسد المذهبو الروایة و کان عارفاً بالفقه�.[15]

تقریب :

نجاشی با اینکه علی بن عبدالله را دیده، ولی به خاطر ضعف هیچ روایتی از او در کتاب خود نیاوردهاست.[16]

اشکال:

عدم نقل روایت به خاطر فساد مذهب است، نه ضعف راوی در نقل روایت و عدم وثاقت.

6. در ترجمه محمد بن عبیدالله بن محمد المعروف بابی المفضلمی نویسد:

�کان سافر فی طلبالحدیث عمره ... کان فی اوّل عمره ثبتاً ثم خلط و رأیت جل اصحابنا یغمزونه ویضعفونه ، له کتب کثیرة ... رأیت هذا الشیخ و سمعت منه کثیراً ثم توقفت عن الروایةعنه الا بواسطة بینی و بینه�.[17]

تقریب :

نجاشی به خاطرتضعیف اصحاب وی را جزو اساتید خود قرار نداده است و با واسطه از او روایت کرده تاقاعده کلّی وثاقت مشایخش پابرجا باشد.[18]

اشکال اول:

نجاشی به خاطرفرار از تهمت و بازخواست اصحاب که چرا از ضعیف روایت می کند و همچنین فساد مذهبابی المفضل از او به طور مستقیم روایت نکرده است، وگرنه اگر مبنایش عدم نقل ازضعیف بود معنا نداشت که با واسطه از او روایت کند .

اشکال دوم:

روایت هایی که با واسطه از او نقل کرده در زمان صحّت مذهباو بوده و یا این روایات را از کتب او نقل کرده است.[19]

جواب:

این احتمال بسیاربعید است و با ظاهر عبارت �توقفت عن الروایة عنه الّا بواسطة بینی و بینه � سازگارنیست؛ بلکه ظاهر عبارت این است که نجاشی تنها برای فرار از بازخواست وطرد اصحاب،با واسطه از راویمشهور به ضعف روایت کردهاست. نقل از کتاب نیز مشکلی را حل نمی کند .

7. در ترجمه هبة الله بن احمد می نویسد:

�سمع حدیثاًکثیراً و کان یتعاطی الکلام و کان یحضر مجلس ابی الحسین بن شیبة العلوی الزیدیالمذهب، فعمل له کتاباً و ذکر انّ الائمة ثلاثة عشر مع زید بن علی بن الحسین ...رأیت ابا العباس بن نوح قد عوّل علیه فی الحکایة فی کتابه�.[20]

تقریب :

نجاشی به خاطرتألیف کتاب مذکور که موید مذهب زیدیه بوده هبة الله را ضعیف دانسته و در طرق خودبه اصول و کتب نامی از وی نبرده است. بنابراین مشخص می شود تمام مشایخ نجاشی ثقه هستند.[21]

اشکال:

عدم نقل روایت نجاشی از این راوی نیز به خاطر ضعف در مذهب و تمایلات زیدی مذهبی اوست، نه به خاطرضعف رجالی و عدم وثاقت راوی.

8 . تعبیرات نجاشی در مورد برخی از طرق:

نجاشی برخی ازطرق خود را مضطرب، غریب، مظلم و... می داند.[22]بنابراین مشخص می شود باقی طرق موجود در کتاب وی صحیحه است؛ وگرنه می بایست اشارهمی کرد. پس مشایخ وی که در طرق واقع شده اند همه ثقه هستند.[23]

اشکال:

اولاً اثبات شیءنفی ما عدا نمی کند و ثانیاً نجاشی خود را ملتزم ندانسته که تمام طرق به کتابها رابررسی کند و نوع آنها را مشخص نماید. بلکه از میان طرق متعددی که داشته و برایشاطمینان حاصل می شده، برخی را در کتاب خود ذکر کرده است؛ همانطور که خود در مقدمهکتابش اشاره می کند[24]و شاید علت عدم بیان صحّت یا عدم صحّت اکثر طرق به خاطر اعتماد بر طرق صحیحه دیگرباشد. بنابراین، این وجه نیز دلالتی بر وثاقت جمیع مشایخ نجاشی نمی کند.

9. در ترجمه عبیدالله بن ابی زید می نویسد :

�یکنی اباطالب،ثقة فی الحدیث ، عالم به ، کان قدیماًَ فی الواقفة ...وکان اصحابنا البغدادی ونیرمونه بالارتفاع ...قال الحسین بن عبیدالله : قدم ابوطالب بغداد و اجتهدت انیمکننی اصحابنا من لقائه فاسمع منه فلم یفعلوا ذلک�.[25]

تقریب :

با توجه به سیرهمتداول اصحاب در زمان نجاشی که اجازه ملاقات با راویان ضعیف را به کسی نمی دادند،چگونه ممکن است نجاشی استاد ضعیف داشته باشد؟ پس تمام مشایخ او ثقه هستند.[26]

اشکال:

همانطور که بارهااشاره شد نجاشی به خاطر فضای حاکم، از مشهورین به ضعف و کذب روایت نمی کرده است وهمانطور که خودش تصریح می کند وثاقت عبیدالله بن ابی زید مسلّم است، ولی به خاطراتهام غلوّ، اصحاب به حسین بن عبیدالله اجازه ملاقات با او را نداده اند؛ پس دلیلیبر عدم روایت نجاشی از مجهولین یا کسانی که وثاقتشان ثابت نشده وجود ندارد.[27]

دلیل دوم: تصریح نجاشی:

مرحوم نجاشی درترجمه محمد بن احمد بن جنید می نویسد: و سمعت شیوخنا الثقات یقولون عنه : انّه کان یقول بالقیاس.[28]

تقریب :

مرحوم نجاشی دراین ترجمهبه وثاقت تمام مشایخ خود تصریحکرده است؛ چرا که شیوخنا ظهور در جمیع مشایخ دارد. پس اراده اکثر مشایخ از آنخلاف ظاهر خواهد بود.[29]

اشکال:

نجاشی نگفته است که من این مطلب را از همه اساتید خودم نقلمی کنم. بلکه گفته: اساتید ثقه من این سخن را گفته اند؛حال چند نفر از این اساتید؟مشخص نکرده است. بنابراین احتمال دارد چند استاد ثقه نجاشی- ونه همه آنها - اینمطلب را گفته باشند. و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.

دلیل سوم: سخن سید بحرالعلوم در الفوائد الرجالیة:

نقل از ضعیف توسط نجاشی خصوصاً اکثار نقل از ضعیف و عدمبیان ضعف راوی اغراء به جهل و تناقض است و از مقام عالمی چون نجاشی با آن درجهرفیعه ایمان و عدالت و عظمت بسیار بعید است.[30]

اشکال:

اگر نجاشی مقیدبه ذکر طرق صحیحه بود و در مقدمه خود را ملتزم دانسته بود که تنها از راویان ثقهروایت کند حرف شما صحیح بود؛ ولی چنین تقید و التزامی از نجاشی وجود نداشته است.بنابراین نقل از ضعیف در صورتی که طرق صحیحه دیگر هم بوده که به آنها اشاره اینشده و یا قرینه ای بر صحت روایت بوده و به همین خاطر به طریق ضعیف اکتفا شدهاغراء به جهل و تناقض نخواهد بود .

دلیل چهارم: مبنای میرداماد در الرواشح السماویة :

مرحوم نجاشی ملتزم شده که هر کسی که در او طعن و اشکالیوجود داشته باشد در شرح حال خود شخص یا شخص دیگری ذکر کند؛ بنابراین هر گاه نجاشیضعف راوی را بیان نکند و تنها نام وی را بدون مدح یا ذمی نقل کند و در مورد وثاقتراوی سکوت کند، نشانه این است که آن راوی در دیدگاه نجاشی از هر طعن و اشکالیمبرّا است و حتی از حیث مذهب نیز مشکلی ندارد. بر این اساس تمام مشایخ نجاشی وتمام کسانی که اسامی آنها در کتاب رجال نجاشی آمده و نجاشی در مورد وثاقت و مذهبآنها سکوت کرده امامی ثقه هستند.[31]

اشکال:

کتاب نجاشی کتاب بررسی رجالی و توثیق و تضعیف روات نیست؛بلکه کتاب فهرست اسماء مصنّفانی است که مذهب آنها شیعه - چه شیعه دوازده امامی وچه غیر آن می باشد. به همین خاطر در بسیاریاز موارداسامی راویان شیعه ای که مذاهبغیر امامیه دارند را نیز آورده است.[32]

بله، نجاشی در مورد بسیاری از این افراد اظهار نظر رجالینیز کرده است؛ ولی اصل کتاب شامل 1269 عنوان است که همگی صاحب کتاب یا اصل یانوادر و یا نسخه ای هستند و مبنا صاحب کتاب بودن است، نه امامی ثقه بودن. به همینخاطر در بسیاری از موارد نام مصنّفان غیر امامی از دیگر فرق شیعه، بدون بیان مذهبآمده است.

بنابراین سکوت نجاشی اعم از وثاقت یا عدم وثاقت راوی است.شاهد این مدعا این است که در بسیاری از موارد نجاشی در مورد شخصی سکوت کرده، ولیشیخ او را تضعیف کرده است.

بله ، می توان در مورد مشایخ بلا واسطه نجاشی ادعا کرد کههمه آنها امامی هستند؛ چرا که ثابت شد نجاشی از بسیاری از مشایخش به خاطر ضعف مذهبروایت نکرده است؛ ولی دلیلی بر وثاقت همه آنها نداریم.

دلیل پنجم: مبنای آیت الله وحید خراسانی (حفظه الله):

نجاشی در مقدمه کتاب خود می نویسد :

فانی وقفت علی ما ذکره السید الشریف اطالالله بقاءه و ادام توفیقه من تعبیر قوم منمخالفینا انه لا سلف لکم و لا مصنّف.[33]

با توجه به این مقدمه مرحوم نجاشی باید کتابی بنویسد که درجواب اهل سنت باشد و سلف و مصنّف را برای شیعه اثبات کند. بنابراین می بایست تمامیواسطه ها بین نجاشی و صاحبان کتب - از جمله مشایخ بلا واسطه نجاشی - همه ثقهباشند؛ زیرا اگر طرق معتبر نباشد نسبت کتب به افراد ثابت نمی شود.[34]

اشکال:

اولاً: خود نجاشی تعدادی از افرادی را که در طریق به کتبواقع شده اند تضعیف کرده است. به عنوان مثال سلمة بن الخطاب که در طریق اسماعیل بنمهران واقع شده یا علی بن محمد بن جعفر که در طریق محمد بن جعفر بن عنبسة واقع شدهو یا سهل بن زیاد و محمد بن سنان که در طریق محمد بن حسن شمّون واقع شده اند، همگیمورد تضعیف نجاشی واقع شده اند.[35]

ثانیاً: در بسیاری از موارد نجاشی هیچ طریقی را برای کتابیا شخص نقل نمی کند. مثلا در ترجمه غالب بن عثمان، عبدالله بن هارون، عبدالله بنعبدالرحمن زبیری، عبدالله بن بسطام، علی بن محمد بن عبدالله و... هیچ طریقی رابرای کتب آنها نقل نمی کند.[36]

ثالثاً: اگر تمام روات هم ثقه و همه طرق نیز از اجلاءباشند، باز ذرّه ای برای اهل سنت ارزش ندارد؛ چون اهل سنت شیعیان را ثقه نمی دانندو در کذّاب بودن راوی، صرف شیعه بودن را کافی می دانند. پس باز نجاشی به هدف خودنمی رسد؛ بنابراین مشخص می شودنجاشی اینکتاب را برای محققان منصف سنی مذهب نگاشته که در مجموع، از مجموع این کتب و رواتبه دروغگو نبودن این تعداد راوی یقین پیدا کنند. یعنی احتمال دهند مقدار معتنا بهاز این راویان ثقه باشند و کذب ادعای دیگران برایشان روشن شود.

رابعاً: خود نجاشی در مقدمه کتاب می نویسد :

و ذکرت لرجلطریقاً واحداً حتی لا یکثر الطرق فیخرج عن الغرض.[37] یعنیمن به این کتب طرق متعددی دارم و تنها یک طریقرا جهت حفظ اختصار ذکر می کنم. بنابراین شاید طرق دیگری نیز به آن افرادداشته، ولی تنها یک طریق را در کتاب خود آورده است.[38] پس بااین وجه نیز نمی توان وثاقت مشایخ نجاشی را اثبات کرد .

دلیل ششم: مبنای مرحوم قهپایی درمعجم الرجال:

اگر یکی از قدما همچون شیخ صدوق، شیخ طوسی، نجاشی و... درکتابهای خود پس از ذکر نام شخص عبارت رحمه الله یا رضی الله عنه بیاورند؛ یعنیبرای آن راوی ترحّم یا ترضّی کنند، دلالت بر وثاقت آن راوی می کند. مرحوم نجاشینیز در موارد بسیاری[39]برای تمام اساتیدش ترحم کرده است؛ بنابراین تمام مشایخ نجاشی ثقه هستند.[40]

اشکال:

اولاً: ترحّم یا ترضّی قدما بر یک راوی در یک یا دو مورددلالت بر وثاقت راوی نمی کند. بله ، اگر امثال شیخ صدوق یا شیخ طوسی - که دأبشانترحّم بر تمام روات نیست - مقیّد باشند هر جا نام شخص آمد ترحّم یا ترضّی کنند، میتوان اطمینان به وثاقت آن راوی پیدا کرد.

ثانیاً: نجاشی به خاطر حقّی که اساتید و مشایخ بر گردن اودارند، در دو جا به طور عام برای همه مشایخ خود ترحّم کرده است و تنها درمورد 14نفر از مشایخش ترحّم خاص و جداگانه دارد، که آن هم در مورد چند نفر از آنها مقیّدبه این است که هر جا نامشان بیاید ترحّم کند، نه اینکه هر جا نام هر یک از مشایخبیاید ترحّم نماید .

ثالثاً: نجاشی در مورد برخی مثل احمد بن محمد بن عبیدالله گفته است:  رأیت شیوخنا یضعفونه ... رحمه الله و سامحه .

بنابراین ترحّمعام مرحوم نجاشی بر مشایخ خود دلالتی بر وثاقت جمیع مشایخ نجاشی نمی کند.[41]

دلیل هفتم: مجموعه ادله :

برخی معتقدنددرست است که هیچ یک از وجوه اقامه شده برای اثبات وثاقت مشایخ نجاشی خالی از اشکالنیست؛ ولی از کنار همقرار گرفتن مجموعاین ادله می توانیم به وثاقت مشایخ نجاشی اطمینان پیدا کنیم.

اشکال:

از کنار هم قرارگرفتن چند لاحجّت حجّت به وجود نمی آید. اگر ما در تمام وجوه گذشته خدشه کردیم،دیگر چگونهمی خواهید اطمینان به وثاقتحاصل کنید؟

بخش دوم: تعداد مشایخ نجاشی

تا اینجای بحث ثابت شد که با هیچ یک از ادله ذکر شده نمیتوان به وثاقت مشایخ نجاشی حکم کرد؛ ولی از آنجا که شاید از برخی از ادله مذکورهبرای عدّه ای اطمینان حاصل شود، لازم است تعداد دقیق اساتید نجاشی ذکر گردد.

به نظر می رسد اولین کسی که به جمع آوری اسامی مشایخ نجاشیاقدام کرده سید بحرالعلوم در الفوائد الرجالیة است که تعداد 30 نفر را جزو مشایخنجاشی شمرده است.[42]پس از ایشان نیز محدث نوری در خاتمه مستدرک تعداد 31 نفر را جزو مشایخ نجاشیدانسته [43]و مرحوم خویی نیز در معجم رجال الحدیث تعداد مشایخ نجاشی را در ضمن 64 عنوان کهشامل 37 عنوان متحد و 27 عنوان غیر تکراری است و نام 41 راوی را در بردارد برشمرده است.[44]

برخی نیز همچون محققان گرانقدر آقایانمحمود دریاب نجفی و محمد کاظم رحمان ستایشتعداد مشایخ نجاشی را 28 نفر می دانند. علت کم شدن تعداد اشخاص در لیست این دو،این است که اینان بین مشایخی که نجاشی با لفظ اخبرنا یا حدّثنا از آنها تعبیرکرده و بین مشایخی که با لفظ قال از آنها تعبیر شده فرق گذاشته و تنها مشایخ دسته اول را مشایخ توثیق شدهنجاشی دانسته اند.[45]

ولی از آنجا کهبا مراجعه به کتب فقهی می توان نتیجه گرفت که بین این دو دسته فرقی نیست و درروایات، بسیاری از نقل ها با تعبیر قال می باشد؛ بلکه خود نجاشی در مورد برخی ازاساتیدش در بعضی از موارد با قال و در جای دیگری از کتاب با اخبرنا تعبیر کردهاست، پس تعداد مشایخ نجاشی به 38 نفرمی رسد؛ البته لازم به تذکر است که از اینتعداد 8 نفر توسط خود نجاشی ترجمه شده اند و 5 نفر از آنها توثیق خاص دارند و 14راوی از این 38 نفر مورد ترحّم خاص مرحوم نجاشی قرار گرفته اند.

بخش سوم: اسامی مشایخ نجاشی

با توجه به مطالب گذشته اسامی مشایخ نجاشی به شرح زیر است:

1. ابواسحاق طبری[46]

2. ابوالحسنبغدادی سورائی بزاز البلوی [47]

3. ابراهیم بنمخلد باقرحی [48]

4. احمد بن حسینبن عبیدالله (رحمه الله)[49]

5. احمد بن عبدالواحد (ابن حاشر): شیخنا المعروف بابن عبدون[50]

6. احمد بن علیبن نوح (رحمه الله):کان ثقة فی حدیثه[51]

7. احمد بن کامل[52]

8. احمد بن محمدبن جندی : استاذنا (رحمه الله)الحقنا بالشیوخ فی زمانه[53]

9. احمد بن محمدبن عبدالله جعفی[54]

10. احمد بن محمدبن صلت اهوازی [55]

11. اسد بنابراهیم السلمی الحرانی [56]

12. حسن بن احمدبن ابراهیم بن شاذان [57]

13. حسن بن احمدعجلی :ثقة من وجوه اصحابنا[58]

14. حسن بن محمدبن یحیی بن داود فحام [59]

15. حسین بن احمدبن هدیة[60]

16. حسین بن جعفربن خمری (رحمه الله)[61]

17. حسین بنعبیدالله غضائری (رحمه الله)[62]

18. سلامة بنذکاء (رحمه الله)[63]

19. عباس بن عمربن عباس (ابن مروان کلوذانی) (رحمه الله)[64]

20. عبدالسلام بنحسین الادیب (رحمه الله)[65]

21. عبدالله بنمحمد دعجلی (رحمه الله)[66]

22. عبدالواحد بنمهدی [67]

23. عثمان بناحمد الواسطی [68]

24. علی بن احمدبن عباس نجاشی [69]

25. علی بن احمدبن ابی جید[70]

26. علی بن شبلبن اسد (وکیل)[71]

27. علی بن محمدبن یوسف القاضی[72]

28. محمد بن احمدبن علی قمی (ابن شاذان فامی)(رحمه الله)[73]

29. محمد بن جعفرالادیب النحوی [74]

30. محمد بن جعفرالتمیمی النجار[75]

31. محمد بنعبدالله جعفی القاضی [76]

32. ابوالحسینمحمد بن عثمان نصیبی المعدل [77]

33. محمد بن علیخشیش[78]

34. ابوعبداللهمحمد بن علی بن شاذان قزوینی[79]

35. ابوالفرجمحمد بن علی قنائی کاتب : کان ثقة و سمع کثیرا[80]

36. محمد بن محمدالنعمان (شیخ مفید) : شیخنا و استاذنا (رضی الله عنه) فضله اشهر من ان یوصف فیالفقه و الکلام و الروایة و الثقة و العلم.[81]

37. ابوالحسینمحمد بن هارون بن موسی التلعکبری (رحمه الله)[82]

38. ابومحمدهارون بن موسی التلعکبری (رحمه الله): ثقة[83]

نتیجه :

با توجه به مطالب گذشته ثابت شد که هیچ یک از ادله ای که برای اثبات وثاقت مشایخ نجاشی اقامه شدهنمی تواند این مدعا را اثبات کند و تنها مدلول ادله مذکور این است که مرحوم نجاشیاز وضّاع حدیث ، فاسد المذهب، لا ابالی در مذهب و مضطربینی که مورد تضعیف اصحابواقع شده بودند روایت نمی کرده است و این بدین معنا نیست که تمام مشایخ او ثقهبودند؛ بلکه برخی از اساتید ایشان مجهول بوده و ضعف یا وثاقت آنها ثابت نشده است.بنابراین استاد مرحوم نجاشی بودن نمی تواند یکی از وجوه عامه وثاقت راوی باشد.

منابع :

1.اسس الحدود والتعزیرات ، میرزا جواد تبریزی ، موسسه امام صادق(ع) ، قم ، 1415 هجری قمری

2.آشنایی با کتب رجالی شیعه ، محمد کاظم رحمان ستایش ، انتشاراتسمت و دانشگاه علوم حدیث ، تهران

3.اصول علم الرجال بین النظریة و و التطبیق (تقریر بحث شیخ مسلمداوری) ، محمد علی علی صالح المعلم ، ناشر مولف ، چاپ نمونه ، 1416 هجری قمری

4.التنقیح ، سید ابوالقاسم خویی ، انتشارات دارالعلم ،قم ،1414 هجری قمری

5.الرواشح السماویة فی شرح احادیث الامامیة ، میر محمد باقر حسینیمرعشی (میر داماد) ، انتشارات کتابخانه مرعشی نجفی ، قم ، 1405 هجری قمری

6.الفوائد الرجالیة ، سید محمد مهدی بحرالعلوم ،انتشارات مکتبةالصادق(ع) ، تهران ، 1363 هجری شمسی

7.الفوائد الرجالیة ،محمد اسماعیل مازندرانی خواجویی ، انتشاراتمجمع البحوث الاسلامیة ، مشهد مقدس ، 1413 هجری قمری

8.القضاء فی الفقه الاسلامی ، سید کاظم حسینی حائری ، مجمع الفکرالاسلامی ، قم ، 1415 هجری قمری

9.بحوث فی علم الرجال ، محمد آصف محسنی ، نشر سید الشهداء (ع)، 1403 هجری قمری

10.تهذیب المقال ، سید محمد علی ابطحی

11.خاتمة مستدرک الوسائل ،میرزا حسین نوری (محدث نوری) ، موسسهآل البیت(ع) لاحیاء التراث، قم ، 1416 هجری قمری

12.خلاصة الاقوال ، حسن بن یوسف بن مطهر(علامه حلی) ، موسسه نشراسلامی ، قم ، 1417 هجری قمری

13.رجال نجاشی ، احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی ، موسسه نشراسلامی ، قم ، 1427 هجری قمری

14.ریاض العلماء ، میرزا عبدالله افندی اصفهانی ،انتشارات کتابخانهآیت الله مرعشی نجفی ، قم ، 1401 هجری قمری

15.کامل الزیارات ، ابن قولویه ، تحقیق جواد قیومی ، موسسه نشراسلامی ، قم ، 1417هجری قمری

16.کتاب الطهارة ، الامام الخمینی ، موسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی ، قم ، 1412 هجری قمری

17.کلیات فی علم الرجال ، جعفر سبحانی ، موسسه نشر اسلامی ، قم، 1416 هجری قمری

18.مبانی تکملة المنهاج ، سید ابوالقاسم خویی ، الآداب ، نجف اشرف

19.مدارک العروة ، علی پناه اشتهاردی ، دار الأسوةللطباعة و النشر - تهران- ايران‏- 1417 هجری قمری

20.مجمع الرجال ، عنایت اللهقهپایی ، انتشارات اسماعیلیان ، قم ،1364 هجری شمسی

21.مشایخ الثقات ، غلام رضا عرفانیان ، موسسه نشر اسلامی ، قم ،141هجری قمری

22.مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین ، شیخ بهایی ، انتشارات بصیرتی، قم

23.مشیخة النجاشی ، محمود دریاب نجفی ، دارالکتاب ، قم ، 1413 هجریقمری

24.معجم رجال الحدیث ، سید ابوالقاسم خویی ، نشر مدینة العلم ،قم ، 1409 هجری قمری

25.منتهی المقال ، محمد بن اسماعیل ( ابوعلی حائری )، موسسه آلالبیت(ع) لاحیاء التراث ، قم، 1416 هجری قمری

26.نموذج فی الفقه الجعفری ، سید عباس مدرسی یزدی

پانوشتهها:



1. علامه حلی ، خلاصة الاقوال، ص 71 ، رقم 108 .

2. افندی اصفهانی ، ریاضالعلماء ، ج 3 ، ص 351.

3. سید بحرالعلوم ، الفوائدالرجالیة ، ج 2 ، ص 100-93 .

4. محدث نوری ، خاتمه مستدرک ،ج 3 ، ص 163-158 ، مشرق الشمسین ، شیخ بهایی ،ص 83 ، خویی ، معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 50 وج 2 ، ص 167 ، مدرسی یزدی ، نموذج فی الفقه الجعفری ، ص 493 ، شیخ جوادتبریزی ، اسس الحدود و التعزیرات ، ص 201 ، اشتهاردی ، مدارک العروة ، ج 2 ، ص 132و سبحانی ، کلیات فی علم الرجال ، ص 281 .

5. امام خمینی، کتاب الطهارة، ج3 ، ص249، سید کاظم حائری، القضاءفی الفقه الاسلامی، ص51 ومحسنی، بحوث فی علم الرجال، ص 60 .

6. رجال نجاشی ، ص 122 ، رقم313 .

7. محدث نوری ، خاتمه مستدرک ،ج 3 ، ص 158 و سید بحرالعلوم ، الفوائد الرجالیة ، ج 2 ، ص 93 .

8. محمد آصف محسنی ، بحوث قیعلم الرجال ، ص 60 .

9. رجال نجاشی ، ص 65 ، رقم152 .

10.محدث نوری ، همان و سید بحرالعلوم ، همان .

11.رجال نجاشی ، ص 85 ، رقم 207 .

12.محدث نوری ، همان ، سید بحرالعلوم ، همان و خویی ، معجم رجال الحدیث ، ج 1 ، ص 50.

13. رجالنجاشی ، ص 74 ، رقم 178 .

14.مسلم داوری ، اصول علم الرجال ، ص 453

15.رجال نجاشی ، ص 268 ، رقم 698 .

16.محدث نوری ، همان و سید بحرالعلوم ، همان .

17.رجال نجاشی ، ص 396 ، رقم 1059 .

18.محدث نوری ، همان ، سید بحرالعلوم ، همان و خویی ، همان .

19.دریاب نجفی ، مشیخة النجاشی ، ص94.

20. رجالنجاشی ، ص 440 ، رقم 1185

21. محدثنوری ، همان و سید بحرالعلوم .

22.رجال نجاشی ، ارقام 137 ، 138 ، 809 و899.

23.دریاب نجفی ، مشیخة النجاشی ، ص 95 .

24.رجال نجاشی ، ص 3 .

25.همان ، ص 232 ، رقم 617 .

26.مسلم داوری ، اصول علم الرجال ، ص 455

27.مسلم داوری ، همان .

28.رجال نجاشی ، ص 385 ، رقم 1047 .

29.مسلمداوری ، همان ، ص 456 .

30.محدث نوری ، همان و سید بحرالعلوم ، همان .

31.میرداماد ، الرواشح السماویة ، ص 67

32.رجال نجاشی ، ارقام 232 ، 453 ، 656 ، 663 ، 670 ، 817 و ... .

33.رجال نجاشی ، ص 3.

34.این مبنا در درس خارج ایشان مطرح شده است .

35.رجال نجاشی ، ص 27 و 178 و333 ، ارقام 49 و498 و 899 .

36.همان ، ارقام 836 ، 574 ، 575 ، 567 و 703

37.همان ، ص 3.

38.برگرفته از درس خارج فقه استاد عندلیب در مدرسه شهیدین .

39.رجال نجاشی ، ارقام 73 و 150.

40.قهپایی ، مجمع الرجال ، ج 7 ، ص 219 .

41.بر گرفته از درس خارج فقه استاد عندلیب در مدرسه شهیدین .

42.سید بحرالعلوم ، الفوائد الرجالیة ، ج 2 ، ص 97 .

43.محدث نوری ، خاتمه مستدرک ، ج 3 ، ص 161 .

44.مرحوم خویی ، معجم رجال الحدیث ، ج 2 ، ص 167 .

45.دریاب نجفی ، مشیخة النجاشی و رحمان ستایش ،آشنایی با کتب رجالی شیعه ، ص 144.

46.رجال نجاشی ، ص 324 ،رقم 883.

47.همان ،ص 310 ،رقم 850.

48.همان ، ص 324 و 162 ،ارقام 879 و428 .

49.همان ،ص 83 و 355 و219،ارقام 200 و 949 و 572 .

50.همان ، ص 87 ، رقم 211 .

51.همان ، ص 86 و 60 ، ارقام 209 و 137 .

52.همان ، ص 457 ، رقم 1243 .

53.همان ، ص 85 ، رقم 206 .

54.همان ، ص 333 ، رقم 895 .

55.همان ، ص 28 و 22 و 361 ، ارقلم 54 و 31 و 968 .

56.همان ، ص 65 ، رقم 154 .

57.همان ، ص 100 و 365 ، ارقام 250 و 988 .

58.همان ، ص 65، رقم 151.

859.همان ، ص 297 ، رقم 806 .

60.همان ، ص 253 و 329 و 363 و 428، ارقام 664 و 891 و 979 و 1149.

61.همان ،ص 68 و224 و 336 ، ارقام 165 و 587و 899.

62.همان ، ص 69 و 31 و 68 و 75، ارقام 166 و 68 و 162 180 و 181.

63.همان ، ص 263 ، رقم 689.

64.همان ، ص 261 ، رقم 684 .

65.همان ، ص 8 و 85 و 449 ، ارقام 5 و 205 و 1214.

66.همان ، ص 89 و 276، ارقام 223 و 727 .

67.همان ، ص 451 ، رقم 1218.

68.همان ، ص 276 ، رقم 727 .

69.همان ، ص 256 و 300 و 389، ارقام 671 و 817 و 1049.

70.همان ، ص 8 و 25 و 54 و 149 و 197 وو...،ارقام ، 4 و 42 و 123 و 389 و524 و...

71.همان ، ص 209 و 218 ، ارقام 554 و 568.

72.همان ، ص 355 ، رقم 951 .

73.همان ، ص 84 ، رقم 204 .

74.همان ، ص 4 و 53 و 67 ، ارقام 1 و 117 و 160 .

75.همان ، ص 41 و 91 ، ارقام 84 و 227 .

76.همان ، ص 14 و 283 ، ارقام 11 و 751 .

77.همان ، ص 67 و 228 و 232 و 310 ، ارقام 161 و 603 و 615 و 849 .

78.همان ، ص 108 ، رقم 273 .

79.همان ، ص 52 و 139 و 425 و 446 ، ارقام 116 و 361 و 1147 و 1208 .

80.همان ، ص 398 و 29 و 232 و 366 ، ارقام 1066 و 60 و 616 و 990 .

81.همان ، 399 و 16 و...، ارقام 1067 و 16 و... .

82.همان ، ص 79 ، رقم 189.

83.همان ، ص 157 و 379 و 439 ، ارقام 415 و 1032 و 1184 .