تعليق و تعطیل حج از سوی حاکم اسلامی
1037 بازدید
موضوع: فقه و اصول

تعليق و تعطیل حج از سوی حاکم اسلامی

محسن ملک افضلی اردکانی[1]- مهدی درگاهی[2] -رضا عندلیبی[3]

چکیده

به موجب روایات، وظیفة ایجاد فضای مناسب برای انجام تكاليف دینی و عبادي، از جمله فریضه مهم حج، بر عهده حاکم اسلامی است. بر این اساس از طرفی، بر وليّ ­امر مسلمين واجب است چنانچه مسلمانان حج را ترک کردند، گروهي را به حج بفرستد، هرچند كه ازبيت­ المال در اين مقصود هزينه نمايد؛ فرقی نمی­کند ترک حج به خاطر عدم امينت راه،يا ناامني حرم، و يا صدِّ مسجدالحرام باشد یا به دليل عدم استطاعت مالي و يا سركشي افراد مستطيع­ از حكم الهي. از طرف دیگر، بنابر مفاد ادلة اثبات ولایت فقیه، حاكم اسلامي بر تمام اموری که حفظ اسلام و جامعه اسلامي منوط به آن است، ولایت دارد. لذا چنانچه مصلحتی مهم‌تر ازمصلحت خالی نشدن خانه خدا از زائر اقتضا کند، می­تواند به‌ تعلیق یا تعطیلی‌ آن حکم کند. تقابل این حکم با تکلیف حاکم مبنی بر اعزام مسلمانان به حج، تقابل حکم حکومتی با حکم اولی شرعی است.

کلیدواژه­ ها: حج، حکم حکومتی، حاکم اسلامی، تعطیل و تعلیق حج، تزاحم مصالح.

مقدمه

به رغم اهميت و وجوب حج، ممکن است مسلمانان برخي مناطق آن را بنا به دلایلی ترک کنند.ادله ترک حج گاه جنبه فردي و گاه جنبه حکومتی دارد. دلیل فردی ترک حج، دلیلی شخصی است که تشخیص آن به خود مکلف برمی‌‌گردد، مثل بیماری و عدم استطاعت؛ و دلیل حکومتی ترک حج اموری است که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین بوده و تشخیص آن بر عهده حاکم اسلامی است. چنانکه امام خمینی[4]ره می­نویسد: «حكومت [حاکم اسلامی] مى‏تواند از حج، كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشوراسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند.»[امام خمینی،ج‏20، ص453] اموری از قبیل تهدید تمامیت جانی مسلمین یا تشیع، عزّت نظام اسلام و تشیع و ... از دلایل ترک حج است که متناسب با شرایط،ممکن است حج گروهی از مسلمانان را به تعطیلی کشانده یا انجام آن معلّق به حصول شرایط مورد نظر گردد.

دردوران پيشين، مسلمانان مناطق گوناگون براي رسيدن به مکه در قالب کاروان‌هاي يکپارچه و متحد به سوي مکه رهسپار مي‌شدند. [سباعی، 1404ق،ص218] گاهي کاروان حج به سبب‌هاي گوناگون از رسيدن به حرم مکه يا مناسک حج باز مي‌ماند و حج آن کاروان تعطيل مي‌شد. اين امر موجب کاهش شمار حج‌‌گزاران مي‌گشت،که کتاب‌هاي تاريخي با عنوان «تعطيل حج» از آن ياد کرده‌اند. اين گزارش‌ها گاهي به صورت مطلق و با عباراتي چون «لَم يحج احد»آمده است، که از آن برمي‌آيد که حج در آن سال برگزار نشده است؛ از جمله گزارش مربوط به تعطيل حج در سال 317 ق است. [ذهبی،1410ق، ج23، ص374؛ و بردی، 1392ق،ج3، ص227] اما به نظر می­رسد اين گزارش‌ها منحصر به منطقه‌اي است که نويسنده از آن گزارش مي‌دهد و به معناي تعطيل عمومي حج حتی نسبت به اهالی مکه نيست و برخي منابع از بر‌گزاري حج در همان هنگام ياد کرده‌اند. [رشیدی، 1980م،ص110]

تعطیلحج در اثر عوامل گوناگونی بوده است؛ بر پایة گزارشات منابع تاریخی، مهم‌ترين سبب‌هاي تعطيلي حج، ناامني طريق و باج‌خواهي قبايل در مسير حج [بنگرید:ابن فهد، 1408ق، ج2، ص433ـ 428 و 483؛ و مرآة الزمان، ص267. ابن اثیر، 1385ق، ج9،ص76؛ و ابن کثیر، 1408ق، ج1، ص337 و ج12، ص45؛ و هدایتی، 1343، ص49]، ناامنیحرم و مسجدالحرام در اثر درگیری نظامی مثل شورش اسماعيل ­بن ­يوسف­ علوي در مکه، به سال251ق، و حمله قرامطه درسال317ق. به مکه وکشتار مسلمانان به دست ابوطاهر قرمطی در مکه و به يغما بردن حجرالاسود وناامني ناشی از آن در حرم، اولين گزارش تاريخی در اين راستا است. [طبری، 1387ق، ج9، ص347-346؛ ومسعودی، 1409ق، ج4، ص311؛ والفأسی، 1421ق، ج2، ص411 و 417 و 418 و 431 و432]

سوءرفتار با حجاج [جعفریان، 1379، ج2، ص840؛ و نوایی، 1360ق، ص29؛ وحجازی، 1378ق، ص285؛ و قاضی عسگر، 1388ق، ص14ـ 13؛ و محقق، 1379ق، ص124ـ 107؛ و جمعیاز نویسندگان، کيهان، ش13104، 26/5/1366]، اختلاف‌ حاکمان [ابن اثیر، 1385ق، ج4، ص350؛ و الحنبلی، 1420ق، ج1، ص397 و 400؛ ودوغلان، 1389ق، ص222-221] و اختلاف‌هاي مذهبي [خلاصة الکلام، ص75 و 328؛ و السنجاری، 1419ق، ج4، ص182؛ و البتنونی،1381ق، ص196؛ و رعفت پاشا، 1344ق، ص511؛ و طبسی، 1386ق، ص108]، و نبودمتولي اعزام حجاج [کلیفورد باسورت، 1381، ص510؛ و ابن فهد، 1408ق،ج3، ص390 و 482 و 574]، و قحطي و رواج بيماري در مكه [ابن کثیر،1408،ج11، ص265؛ و الجبرتی، بی تا، ج3، ص606؛ البتنونی، 1381ق، ص166-165] از دیگر عوامل تعطیل حج بوده است.

به باورمشهور فقيهان امامي [بحرانی، 1405ق، ج14، ص80؛ و نجفی، 1404ق، ج17،ص251؛ و نراقی، 1415ق، ج11، ص25ـ 24؛ و یزدی، 1409ق، ج4، ص396ـ 362] وبسياري از فقيهان اهل­سنت [ابن قدامه، بی تا، ج3، ص173ـ 169؛ ونووی، بی تا، ج7، ‌ص71ـ 63] استطاعت با حدود و شرايط خاص شرط وجوب حَجَّة الاسلام بر مکلّفان است و از پشتوانه‌هاياين حکم، آيه {وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً}؛ [آل عمران؛ 97] است که مسلمانان را در صورت استطاعت، به حج ‌گزاردن مکلّف کرده است.1

از طرف ديگر، در احاديث معتبر از اهل بيت عصمت و طهارت:هماننداين روايت «اُنظُروا بيتَ ربِّكُم فَلا يَخلُوَنّ مِنكُم فَلاتُناظَرُوا» [کلینی، 1407ق، ج4، ص270، ح3]بسيار واردشده است، [بنگرید: همان؛ باب أنه لو ترك الناسالحج لجاءهم العذاب] که بر اين مطلب دلالت مي كنند كه يكي از مصالح وجوب حج، تكريم بيت الله الحرام است تا هيچ وقت خالي از حجاج نباشد. [مؤمن، 1425ق، ج1، ص328]

بنابراين در مورد اینکه نباید کعبه معظمه خالی از حجّاج باشد تردیدی نیست؛ تا جایی که برخي فقها با توجه به روايات، معتقدند حج وجوب کفایی دارد و می­بایست هر ساله عده­ای به حج بروند تا حج تعطیل نشود. [علامه حلی، 1412ق، ج‌13، ص221‌؛ و فاضل هندی، 1416ق، ج‌5، ص9‌؛ و حرعاملی، 1409ق، ج‌11،ص18]

سيد كاظم يزدي = در اين باره مي­نويسد: «فإنّه لا يبعد وجوب الحجّ كفاية على كلّ أحد في كلّ عام إذاكان متمكّنا بحيث لا تبقى مكّة خالية عن الحجّاج، لجملة من الأخبار الدالّة على أنّه لا يجوز تعطيل الكعبة عن الحجّ؛ [همو،1409ق، ج‌2، ص419‌] بعيد نيست وجوب حج براي هر مكلفي كه تمكن دارد در هر سال واجب كفايي باشد، تا مكه [مكرمه] از حجاج خالي نماند، [اين حكم] به خاطر رواياتي است كه می­گویند: تعطیلی حج كعبه جایز نیست.

با مراجعه به حواشي و تعليقات فقها بر كتاب «العرو‌ةالوثقي» تنها يكي از ايشان بر عبارت «لايبعد وجوب الحج كفاية» تعليقي نگاشته است:«علي الأحوط»؛ [شارحان، 1428ق، ج‌2، ص268] و روشن است كه اين تعبير احتياط واجب بوده و در مخالفت بااصل حكم «وجوب كفايي حج» صريح نيست. بنابراين در ميان فقهايي كه بر كتاب مذكورحاشيه زده اند، اين حكم مخالفي ندارد.

برخی پا را فراتر گذاشته و معتقدند حج بر سرمایه­ داران درهر سال واجب عيني است. شیخ صدوق در علل الشرایع پس از نقل روایتی مبنی بر اینکه حج در طول عمر تنها یک بار بر مستطیع واجب است، چنین می­نویسد: جاء هذاالحديث هكذا و الذي أعتمده و أفتي به أن الحج‏ على‏ أهل‏ الجدة في‏ كل‏ عام فريضة؛ [صدوق، 1385ق، ج‏2، ص405] این حدیث با این مضمون وارد شده، ولی آنچه من به آن اعتماد دارم و طبق آن فتوا می دهم این است که حج بر سرمایه داران در هر سال واجب است.

در هر حال آن­چه در این بحث مهم است، این است که بر فرض اگر در سالي کسی از مسلمانان به حج مشرف نشود و مسجدالحرام و كعبه معظّمه خالي ازحجّاج باشد، يا به دليل عدم وجود استطاعت (مالي، بدني، طريقي و زماني)براي آن­ها و يابه خاطر طُغيان و سركشي مُستطيع­ ها بر اداي حج واجب يا مستحب، آيا حاکم و ولي­ّ امرجامعه اسلامی، در قبال آن وظیفه­ای دارد؟

درادامه با اشاره به تكليف حاكم اسلامي نسبت به ارسال مسلمانان به حج، وظيفه ومسئولیت او در قبال تعطيلي حج و عوامل آن بررسي مي­شود؛ و در نهایت تعطيلی حج توسط حاکم اسلامی با اشاره به پیشینه و تبیین تقابل آن با تکلیف او مبنی بر ارسال مسلمانان به حج، بیان مي­شود.

وظیفه حاکم اسلامی نسبت به اعزام مسلمانان به حج

وظیفه ایجاد فضای مناسب برای انجام تكاليف دینی و عبادي برعهده ولی­ فقیه به عنوان حاکم جامعه اسلامی است. (الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُالْأُمُورِ)؛[حج؛ 41] از جمله شعائر و تكاليف دینی، فریضه مهم حج است، که می ­بایست حاکم اسلامی با استفاده ازتمامی ظرفیت­ها، انجام آن به بهترین نحو را فراهم کند و این امر جز با ایجادساختار تشکیلاتی و ستادی منسجم امکان پذیر نیست.

آنچه از تتبع در كلمات فقهای شیعه به دست مي­آيد این­ است كه اگر مسلمانان حج را ترك کنند، بر حاکم و والي جامعه اسلامی واجب است گروهي رااجباراً به حج بفرستد.

شيخ طوسی [طوسی، 1387ق،ج‌1، ص385؛ و همو، 1400ق، ص285]، ابن ادريس[همو، 1410ق، ج‌1، ص647] و علامه حلي [همو، بی تا، ج‌2، ص113] در كلماتي مشابه مي­نويسند: «إذا تركالناس الحج وجب على الإمام أن يجبرهم على ذلك»؛ وقتي مردم حج را ترك كنند، بر والي و حاكم اسلامي واجب است كه آنها را بر اداي حج اجبارنمايد.

صاحب­ مدارك [عاملی، 1411ق،ج8، ص280 و 426]، محقق­ سبزواري [همو، بی تا، ج3، ص549]، صاحب­ حدائق [بحرانی،1405ق، ج14، ص22]، صاحب ­رياض [طباطبایی، 1418ق، ج7، ص160]، كاشف­ الغطاء [همو، 1422ق،ج2، ص428]، محقق­ نراقي [نراقی، 1415ق، ج13، ص330] و صاحب­ جواهر[نجفی، 1404ق، ج20، ص51] با اشاره به كلام شيخ­ طوسي و برخي روايات، بر وظيفه مذكورتصريح کرده­ اند.

دو دليل مي­توان براي اين وظيفه حاكم اسلامي اقامه نمود:

دليل اول:

يكي از اهداف وجوب حج آن است كه كعبه معظمه از حجاج خالي نماند، از طرف ديگر حاكم جامعه اسلامي موظف است شرايطي براي بندگان فراهم كند، تاآنها بتوانند اهدافي كه شارع مقدس از ايشان طلب نموده را به دست آورند، بنابراين اگر زائر و حاجي به مقدار تحقق هدف مذكور وجود داشته باشد، ـ چنانچه امروزه وجوددارد ـ حاكم اسلامي نسبت به تحقق اين هدف مسئوليتي ندارد؛ اما اگر چنين نباشد، برولي ­امر مسلمين واجب است گروهي را به حج بفرستد، هرچند كه از بيت المال در اين مقصود هزينه نمايد، تا اقتضاي ولايت بر مسلمانان كه همان فراهم نمودن شرايط براي بندگان جهت كسب اهداف شارع است، محقق شود. [ر.ك؛مومن، 1425ق، ج1، ص329]

براي اثبات اينكه يكي از اهداف حج خالي نماندن كعبه معظمه از حجاج است، به چند نمونه از احاديث و مدلول آنها اشاره مي­شود:

1. نقل شیخ كليني = در صحيح حماداز ابي عبدالله 7

كانعليّ صلوات الله عليه يقول لولده: اُنظُروا بيتَ ربِّكُم فَلا يَخلُوَنّ مِنكُم فَلاتُناظَرُوا؛[کلینی، 1407ق،ج4، ص270، ح3] امام علي (درودخدا بر او) به فرزندانشان مي­فرمودند: خانه خدا را بنگريد، پس از شما خالي نماندكه اگر چنين شود مهلت داده نمي­شويد.

2. ارسال شيخ صدوق = از سليم به قيس از اميرالمؤمنين 7

و اللّه اللّه في بيتِ ربِّكُم لا يَخلون منكم ما بَقيتُم فإنّه إن تُرِكَ لم تَناظُرُوا؛ [صدوق،1413ق، ج4، ص190، ح5433؛ نهج البلاغه، نامه 47] خدا را! خدا را!درباره خانه پروردگارتان، مبادا كه تا باقي باشيد آن خانه از شما خالي گردد، زيرااگر آن بيت مقدس متروك شود، شما از آن پس مهلتي نيابيد و منقرض خواهيد شد.

در اين دو نقل، حضرت امير 7 از خالي ماندن بيت الله الحرام نهي فرموده و بيان کرده كه اگر خانه خدا خالي ماند، مكلّفان مهلت داده نمي­شوند و عذاب الهي نازل مي­ شود، پس این روایات به روشني دلالت مي كنند بر اینكه خالي نماندن كعبه معظمه از حجّاج وزوّار، هدفِ مطلوب شارع است، به طوري كه نمي توان از آن دست كشيد.

3. نقل شیخ صدوق =در صحيح عبدالرحمن از ابي عبدالله 7

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 إِنَّنَاساً مِنْ هَؤُلَاءِ الْقُصَّاصِ يَقُولُونَ إِذَا حَجَّ رَجُلٌ حِجَّةً ثُمَّتَصَدَّقَ وَ وَصَلَ كَانَ خَيْراً لَهُ فَقَالَ كَذَبُوا لَوْ فَعَلَ هَذَا النَّاسُ لَعُطِّلَ هَذَا الْبَيْتُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ‏ هَذَا الْبَيْتَ‏ قِياماً لِلنَّاسِ‏؛ [صدوق، 1385ق،ج‏2، ص452] محضر مبارك حضرت امام صادق 7 عرضه داشتم، گروهى از اين معركه‏ گيرها مى‏ گويند: وقتى شخص يك بار حج بجا آورد و ديگر به حج نرود و به جاى آن پولش راصدقه داده و صله رحم كند از حج برايش بهتر است. حضرت فرمودند: دروغ می گویند، اگرمردم اين كار را بكنند، اين بيت تعطيل مى‏شود، در حالى كه خداوند متعال کعبه رابراى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است.

اين حديث هر چند در خصوص حج غير واجب است، منتها ظاهر آندلالت مي­كند بر این كه اراده خداوند تبارك و تعالي براين تعلق گرفته كه مسلمانان كعبه معظمه را، كه محل قيام مردم وسامان بخشيدن به كار آنهاست، تعطيل نكنندو خالي نگذارند.

خلاصه آنكه اين روايات به روشني دلالت مي­كند كه تعطيل نشدن كعبه معظمه از حجّاج و زوّار، مطلوبِواجب شارع مقدّس است، و از آنجا كه ولايت امر بر امت اسلامي جعل شده تا اهداف ومصالح احكامِ شارع براي مسلمانان تحقق يابد و آنها بتوانند آن را كسب كنند، اگربيت الله الحرام خالي از زائر و حاجي شود، وظيفه حاكم اسلامي آن­است كه اين هدفِتاكيد يافته را با ارسال عده­اي از مسلمانان به آنجا و اَداي حج محقق سازد؛ هر چنداز بيت المال در اين راه سرمايه كند.

دليل دوم:

احاديث خاصي در اين باره از حضرات معصومين: نقل شده است:

صاحب وسائل = در ضمن بابی با عنوان «بَابُ عَدَمِ جَوَازِ تَعْطِيلِ الْكَعْبَةِ عَنِ الْحَجِّ» ده روایت در این زمینه مطرح کرده است،[حرعاملی، 1409ق، ج‌11، ص20‌] ولی در ادامه تنها به دو روایت که از نظر سندی صحیح بوده و هر سه شیخ بزرگوار (شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی4) آن را مطرح کرده اند و دلالت روشني دارند، اشاره می شود:

روایت اول: صحیح فضلاء از ابي عبدالله7

قَالَ7: لَوْ أَنَ‏النَّاسَ‏ تَرَكُوا الْحَجَّ لَكَانَ عَلَى الْوَالِي أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَىذَلِكَ وَ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَهُ وَ لَوْ تَرَكُوا زِيَارَةَ النَّبِيِّ 9لَكَانَ عَلَى الْوَالِي أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْلَهُمْ أَمْوَالٌ أَنْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ؛ [حرعاملی، 1409ق، ج‏11، ص23، ح2] اگرمردم حج را ترک کنند، بر والی [امت اسلامي] است که آنان را به انجام حج و اقامت درکنار کعبه مجبور کند؛ همچنین اگر زیارت قبر رسول خدا9را کناربگذارند، بر والی است که آنان را به این کار مجبور کند و اگر مردم اموالی برای اینکار نداشتند، از بیت المال مسلمانان برای این کار هزینه کند.

روایت دوم: صحیح عبدالله بن سنان از ابي عبدالله7

قَال (ع): لَوْ عَطَّلَ‏ النَّاسُ‏ الْحَجَ‏ لَوَجَبَ عَلَى الإِمَامِ أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى الْحَجِّ إِنْ شَاءُوا وَ إِنْ أَبَوْافَإِنَّ هَذَا الْبَيْتَ إِنَّمَا وُضِعَ لِلْحَجِ؛[حرعاملی، 1409ق، ج‏11، ص23، ح1] اگرمردم حجّ را تعطيل كنند بر امام است كه آنها را بر رفتن حج مجبور كند چه بخواهند وچه اباء و امتناع ورزند؛ زيرا اين خانه تنها براى انجام حج وضع شده است.2

البته در صحيح فضلاء، كسي كه وظيفه دارد تا مسلمانان را بهحج بفرستد، «والي» معرفي شده است و در صحيح عبدالله بن سنان، «امام»؛ منتها روشناست که مراد از امام در امثال این روایات، ولي امر مسلمين و حاكم جامعه اسلامي است.

پس با توجه به اين دو حديث، بر حاکم اسلامی واجب است که عده ای را اجباراً به حج بفرستد تا حج تعطيل نشود، و بر طبق صحيح فضلاء، اگر مسلمانان توان مالي لازم را براي اداي حج نداشتند، از بیت المال وجوهي براي اين امر اختصاص مي­يابد.و همچنين روشن می­شود اگر کسی به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم 9 نرود، حاكم اسلامي مكلف است او را به زيارت بفرستد.[طوسی، 1400ق، ص285‌؛ و همو1387ق، ج‌1، ص385‌]

شیخ صدوق، زیارت حضرات ائمه معصومين(ع)را نیز در حکم زیارت رسول خدا 9 دانسته است و در ذيل صحيح عبداللهبن سنان مي نويسد: إن من حج و لم يزرهفقدجفاه و زيارة الأئمة تجري مجرى زيارته. [همو، 1385ق، ج‏2، ص460]

طبق این فرمایش ولی­ فقیه در قبال خالی ماندن کعبه و حرم­های حضرت پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) از حجاج و زائرین، وظیفه دارد و می­بایست عده ای را ـ هر چند با هزینه بیت المال ـ به حج و زیارت بفرستد.3

تا به اينجا روشن شد كه حاكم اسلامي و ولي امر مسلمانان درقبال تعطيلي حج مكلّف است و بايد براي اينكه حج تعطيل نشود گروهي را هرچند باهزينه بيت المال به حج بفرستد. منتها سؤالي مطرح مي­شود و آن اينكه اگر مسلمانان به دليل ناامني طريق يا حرم يا نزاعات سياسي و مذهبي و يا حتي صد مسجدالحرام و ...نتوانند به حج مشرف شوند، ولي فقيه در قبال آن چه وظيفه اي دارد؟

به عبارت ديگر، ترك حج توسط مسلمانان يا به دليل عدم وجوداستطاعت مالي، بدني، طريقي و زماني است و يا به خاطر طغيان و سركشي افراد مُستطيع بر اداي حج واجب يا مستحب،آيا ولي امر و حاكم جامعه اسلامي نسبت به هر دو گروه وظيفه دارد و بايد آنها را به حج بفرستد و يا اين وظيفه متوجه گروه دوم و مسلماناني است كه استطاعت مالي ندارند.يعني چنانچه مسلمانان به دليل ناامني طريق يا حرم يا صد مسجدالحرام امكان بجاآوردن حج را ندارند، آیا وليّ امر در قبال آن وظيفه­اي دارد؟

در بررسي سؤال فوق لازم است ميزان دلالت دليل اول و دليلدوم بررسي شود، تا محدوده تكليف وليّ امر روشن شود.

آنچه از دليل دوم (روايات)، به دست مي آيد این است كهتعبير «لو ان الناس تركوا» و «لو عطَّل الناس» اطلاق دارد و مفاد آن اين است كه اگر مسلمانان به هر دليلي حج را ترك كنند ...، كه مي­تواند ترک حج به خاطر عدمامينت راه، يا ناامني حرم يا صد مسجدالحرام باشد و مي­تواند به دليل عدم استطاعت مالي و يا طغيان افراد مستطيع­ و سركشي از حكم الهي باشد. بنابراين مفاد اينروايات اطلاق و شموليت دارد.

البته از آنجا كه تعبير «ان يجبرهم علي ذلك» بر همان سركشيو طغيان دلالت دارد، نمي­توان براي اين روايات اطلاقي فرض كرد.

اگر هم كسي بگويد: وقتي امام 7در ادامه روايت، دستور پرداخت هزينه ازبيت المال را در فرض عدم تمكن مالي مسلمانان «إِنْ لَمْيَكُنْ لَهُمْ أَمْوَالٌ» مي دهد، پسگويا در غير فرض سركشي و طغيان نيز وظيفه حاكم اسلامي را مشخص مي­كند.

در پاسخ بايد گفت: چه بسا امام 7 تنها تعطيلي به دليل عدم استطاعت مالي را در عرض طغيان وسركشي مطرح مي­كند و روايات ناظر به استطاعت طريقي و ... نيستند. بنابراين روايتاطلاق ندارد.

در هر حال و فارغاز اين دليل، بي­ترديد دليل اول عموميت داشته و تمام فروض ترك مسلمانان را شامل مي­شود.

وقتي با توجه به احاديث مشخص شد تعطيل شدن كعبه معظمه ازحجّاج و زوّار، مبغوض شارع مقدّس است، و مطلوبِ واجب او خالي نشدن آن مكانِ معظّماز حجاج است، ديگر فرقي نمي­كند كه به چه دليل كعبه معظمه تعطيل شده است، به دليل ناامني طريق، ناامني حرم، نزاعات سياسي و مذهبي و غيره. از آنجا كه ولايت امر بر امتاسلامي جعل شده تا اهداف و مصالح احكام شارع براي مسلمانان تحقق يابد و آنهابتوانند آن را كسب كنند، پس اگر بيت الله الحرام خالي از زائر و حاجي شود، وظيفه حاكم اسلامي آن ­است كه اين هدفِ تاكيد يافته را با ارسال عده­اي از مسلمانان بهآنجا و اَداي حج محقق سازد، هر چند از بيت المال در اين راه هزینه كند.

البته از آنجا كه امروزه مسلمانان از اقصي نقاط جهان اعماز شيعه و سني، با شور و ازدحام براي زيارت خانه خدا در قالب حج و عمره عازم می­شوند،اين وظيفه حاکم اسلامی عملاً مورد ندارد.

تحريم حج و تعطيلي آن توسط حاکم اسلامی

آنچه ازمطالب پيشين به دست آمد آن ­است كه ولي ­امر مسلمانان در قبال تعطيلي حج مسؤول ومكلف است، سؤالي كه در اينجا مطرح مي­شود كه آیا حاكم اسلامي مي­تواند حج را بنابه عللی تعلیق یا تعطيل كند؟ آيا اين مسأله پيشينه تاريخي دارد، به اين بيان كه برخي فقها چنين حكمي صادر كرده باشند؟ و اگر چنين است تحت چه معیاری صورت گرفته و باوظيفه حاکم در قبال تعطيلي حج چگونه تبيين مي­شود؟

پيشينه تاريخي تعطیلی حج

همانگونه كه به برخي از گزارشات تاريخي اشاره گرديد، فقدان امنيت جاني و مالي در راه حج يكياز عوامل تعطيلي حج بود. بر اين اساس، برخي فقها سفر حج را نسبت به پاره­اي ازاماكن و راه­ها تحريم نموده­ اند.

به عنوان نمونه، ميرزاي قمي(1231ـ 1151ق.) که به سال 1212ق. به حج رفته بود، سال‌ها بعد با دريافت گزارش‌رفتار وهابيان در مسير حج با شيعيان، در پاسخ به استفتاء يکي از دانشوران معاصرخود، امنيت را از شروط حج دانست و هر چند وجود امنيت را از موضوعات وابسته به تشخيص مکلف دانست، تصريح کرد که در آن وضعيت، نه خود به حج مي‌رود و نه به ديگرياجازه سفر مي‌دهد. چنانچه مي نويسد: «... به هر حال اگر خودم بالفرض، حج درذمه‌ام مستقر باشد، در اين سال نمى‌روم و كسى را هم اذن نمى‌دهم كه برود. شما خود بهترمى‌دانيد.» [همو، 1413ق، ج1، ص326-331]

همچنين شيخ فضل‌الله نوري به سال 1319ق. سفر از راه جبل را تحريم کرد. وي که خود از اين مسير به حج رفته بود، در پي بازگشت، نه تنها سفر حج از اين راه را حرام دانست؛بلکه مراجع تقليد شيعه را نيز قانع کرد که سفر از اين راه را تحريم کنند. اين فتاوا در کتاب «فتاوي العلماء في حرمة السفر الي الحج من طريق الجبل» گردآمده است. [آقا بزرگ تهرانی، بی تا، ج16، ص102؛ وجعفریان، 1388-1378ش،ج9، ص38 و 42]

نمونه ديگر مي­توان به ماجراي قتل ابوطالب يزدي در روز بعد 14 ذي‌حجه مقابل چشمان مردم در برابر كوه مروه با ضرب شمشير، به اتهام آلوده‌ساختن خانه خدا، و رفتار نامناسب آل سعود با حاجيان ايراني، به سال 1342ق./1322ش،اشاره كرد.

این جنایت هولناک، موجي از خشم و ناراحتي و اعتراض در ميان شيعيان جهان پديد آورد و بسیاری از علمای جهان اسلام از جمله آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی = که آن هنگام درکربلا مقيم بود، انزجارخود را از این عمل ابراز و در نامه‌اي به شاه ايران، سکوت او را ناروا دانست و خواهان واکنشي مناسب شد. [حجازی، 1387ش، ص285؛ قاضی عسگر، 1388ش، ص13-14]

آيت الله شبيري زنجاني حفظه الله از والد معظّمشان نقل مي­ كند كه گفته است: «پس از تسلط آل سعود بر سرزمين حجاز براي تشرف به حجعازم عتبات شدم، اما در آن‏جا با تحريم حج توسط حضرات آيات سيدابوالحسن اصفهاني و شيخ محمد حسين نائيني ] روبه‏ روگشتم. شايد اعتراض مراجع شيعه كه در قالب تحريم حج مطرح شده، موجب شود كه وهابيان از ادامه اينگونه حركات منصرف شوند،لذا براي رعايت حرمت اين حكم به ايران بازگشتم و سال بعد به حج مشرف شدم. [ورعی،شماره 24]

نمونه ديگر در جنایت آل­سعود در مراسم برائت از مشرکین حج در سال 1366ه. رقم خورد. وقتيدر اين جنايت حدود 275 تن از حجاج ایرانی به دست وهابیون آل­سعود به شهادت رسیدند، حكومتاسلامي ايران، كه با رهبري امام خميني 1 اداره مي­شد رابطه خود را با دولت سعودي قطع و حج ايران به حكم ايشان براي مدتي تعطيل گرديد.

شايان ذكر است در نمونه­ هاي مذكور، تحريم حج به صورت كلي صورت نگرفته است، به نحوي كه هيچ مسلماني حج نگزارد، بلكه تحريم تنها مربوط به منطقه­ اي خاص، مثل ايرانيان و يانهايت تمام شيعيان اعم از ايراني و غير ايراني بوده است. بنابراين تعطيلي كلي حج وخالي ماندن كعبه ­معظمه از مسلمان حتي اهل­ سنت و حتي اهالي مكه تاکنون گزارش نشده است. [ذهبی، 1410، ج23، ص374؛ و بردی، 1392ق، ج3، ص227؛و الرشیدی، 1980، ص107]

ولايت بر تحريم و تعطيلي حج

آنچه از بررسی ادله اثبات کننده ولايت فقيه به منظورتبیین محدوده اعمال ولایت و وظايف و اختيارات او بدست می­آید آنست که بنابر دلیل عقلی، تمام اختيارات پيامبران و امامان(ع) كه به سعادت جامعه مربوط مي­شود و در حيطه امور حكومتي است به فقهامنتقل شده است؛ زيرا همان دليل عقلي كه براي اثبات نبوّت و امامت مطرح مي­شود براي اثبات ولايت براي فقها نيز مطرح است. [جوادی­آملی، بیتا، ص۱۵9]

بنابر دلیل نقلی،مقبوله عمربن­ حنظله اختیارات امام 7 بما هو حاکم را برای فقیه ثابت می­کند. [بروجردی، 1416ق، ص79‌] به بيان ديگرعبارت «فإنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً» تمام آنچه را برای حاکم و والی ثابت است برای فقیه نیز ثابت می­داند.امام 7 در این روایت فقیه را به عنوان حاکم تعیین کرد. بنابراین تمام اختیاراتی را داراست که مثلاً مالک اشتر، ـ حاکم منصوب امیرالمؤمنین علی 7 در مصر ـ دارا بود. يعني همه وُلات منصوب خاص امیرالمؤمنین تمام اختیارات خود امام 7 را داشتند؛ چون قطعاً منصوبین ائمه(ع) برای تک ­تک کارها نمی­توانسته اند از حضرت اجازه بگیرند.

فقیه نیز همین گونه است و در زمان عدم بسط ید ائمه(ع) والی و حاکم است. تنها تفاوت در این است که ولات منصوب تنها درجغرافیای خاصی حق اعمال ولایت داشتند، اما فقها در هر محدوده ای که بسط ید داشته باشند ولایت دارند.

مستفیض «اللّهُمَّ ارحُم خُلَفائِی» [صدوق،1413ق، ج‏4، ص420] نيز با توجه به اینکه فقها را جانشینان پیامبر اکرم 9 معرفی مي­ كند، از لحاظ محدوده تمام اموری که رسول خدا 9 از جهت حکومت داشته را شامل مي­شود.4

با توجه به عبارت «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ» [حرعاملی، 1409ق، ج‏27، ص140، ح9] در توقيع شريف نيز مشخص مي­ شودتمام اختیارات حکومتی امام 7 برای فقها جعل شده است. بنابراین هر آنچه شأن امام معصوم از جهت حاكم بودن و حكومت كردن بر امت اسلامي است، براي فقيه نيز ثابت است و هر آنچه مربوط به شئون عصمت و امامت است منحصر به وجود و حضور خود ايشان مي­باشد.

به عبارت دیگر، محدوده ولایت وليّ امر و حاكم اسلامي شامل تمام اختیارات حکومتی پیامبر و ائمه(ع) مي شود، وتمام اموری که حفظ اسلام و جامعه اسلامي منوط به آن است، تحت اختیار ولی فقیه است.

از طرف ديگر، خداوند تبارك و تعالي براساس مصالح و مفاسد، برخي اعمال را واجب و برخي راحرام نموده است. بنابراين روشن و واضح است كه شارع مقدس بر تعطيلي بدون قيد و شرطاحكامِ حاوي مصالح و مفاسد ملزمه، راضي نيست.

بنابراين،حكم به تحريم و تعطيلي حج، حكم حكومتي و ولايي است كه در صورت تزاحم احكام اوليه با مصالح جامعه اسلامي توسط حاكم اسلامي رخ مي­دهد. و مي­دانيم شارع مقدس به تعطيلي موقت احكام خود بنا بر مصلحت اسلام و مسلمانان رضايت دارد.

ولی‌فقیه‌می‌تواند بر اساس‌ مصالح‌ اهم اسلام‌ و مسلمین، موقتاً‌ حکم‌ به‌ تعطیل‌ یک‌ حکم‌ شرعی‌ـ اعم‌ از عبادی‌ و غیر عبادی‌ ـ نماید. البته بايد دقت داشت‌ مصلحتی‌ که‌ موجب‌ تعطیل‌امر عبادی‌ چون‌ حج‌ یا غیر عبادی‌ می‌شود، باید از طريق کارشناسي و تخصصي ثابت شودکه از مصلحت‌ موجود در آن‌ امر عبادی‌ یا غیر عبادی‌ مهمتر باشد. مثلاً حفظ حرمت ونفوس شيعيان در مقطع خاص موجب مي­شود كه فقيه حكم به تعطيلي حج نمايد. همانگونه كه در حكم ميرزاي قمي چنين پديدار است.

در این صورت، اتیان حج نه تنها وجوب ندارد بلکه حرام تکلیفی است؛ هرچندکه ممکن است درصورت تخلف مکلف از عمل به حکم حکومتی و انجام حج، آن عمل را مجزی و کافی ازحجةالاسلام دانست.

در هرحال، مسأله از جهت كبروي قابل خدشه نيست، كه ولايت بر تحريم و تعطيلي حج بر عهده حاكم جامعه اسلامي است، منتها از جهت صغروي، تشخيص اهم بودن مصلحتِ تحريم و تعطيلي حج بر ديگر مصالح، مشكل است.

هر چند گفته می­شود رژيم سعودي از درآمدهاي ناشي از حج، كه معادل فروش يك­ساله نفت اين كشوراست، براي ترويج عقايد نادرست وهابيت و تخريب و تكذيب مذهب شيعه استفاده مي­کند، وبا بغض شديد با محبّان اهل بيت(ع) رفتار مي­كند، و چهره واقعي ايشان را به گونه ديگري وانمود مي­كند، منتها، يکي از ره‌آوردهاي حج، تقويت امت اسلامي است. ظرفيت­ حج براي تقويت امت اسلامي را مي‌توان در دو عرصه «اتحاد سياسي ـاجتماعي» و «اتحاد اقتصادي» [حج 28ـ 27] مشاهده کرد و حاکم اسلامی از هر دو زمينه به منظور پيشبرداهداف عالي اسلام استفاده مي­كند.

توجه به دشمن مشترك يكي از عوامل وحدت بخش و موجب تقويت انسجام جبهه داخلي مسلمانان است. حاکم اسلامی مسلمانان را متوجه دشمن مشترك کرده و مانع می­شود تا اختلافات مذهبي و فرقهاي در درون جامعه اسلامي، آن­ها را از دشمن حقيقي خود غافل سازد. حاكم اسلامي با تكيه بر محور توحيد و مشتركات امت اسلامي، راه دستيابي به عزت و سربلندي جامعه اسلامي رابه مسلمانان نشان مي­دهد و این در سایه انجام هر ساله حج است. حج بستری برای شناخت حقايق، آن هم شناختی عمیق و غیر سطحی است، چنانچه امام رضا 7 ضمن بیان علت تشریع حج فرموده‌اند:«... مع ما فیه من التفقه و نقل أخبار الائمه(ع)الى كلصُقع و ناحية؛ [حرعاملی، 1409ق، ج11، ص12، ح15] ... از بركات حج، تفقه در دین ونقل و بیان اخبار ائمه(ع) به هر منطقه و ناحیه‌ ای است».

امروزه علاوه بر تبلیغات غیر مسلمانان علیه شیعه و ایجادموج گسترده شیعه هراسی در جهان، برخی از نویسندگان مسلمان نیز با تدوین کتبی به زبان‌های مختلف به تبلیغ علیه عقاید حقه شیعه (توسل و شفاعت و...) مشغولند و مبلّغان وهابی تلاش می‌کنند به روش‌های گوناگون و با بحث‌های خصوصی و چهره ‌به ‌چهره با مسلمانان كشورهای مختلف، مذهب جعفري را در تنگنا قرار داده و عقايد آن را شرك‌آلود جلوه دهند.

حاكم اسلامي در ایام حج می­تواند در راستای شناساندن ومعرفی مکتب تشیع به مسلمانان جهان قدم برداشته و معارف عمیق اهل­بیت(ع) را به علما،جوانان و فرهیختگان شرکت کننده در کنگره عظیم حج برساند. و این جز با پرپایی حج و همراهی با دیگر مسلمانان در انجام اعمال امکان ندارد.و اصولا نفس حضور شيعيان در حرمين موجب ترويج تشيع در ميان ساير مذاهب وآشنایی آنها با مکتب حقه اهل بیت(ع) است.

بنابراین،برپائي حج و تلاش براي بيداري جهان اسلام و آگاهي ديگر مسلمانان و شناخت ايشان از عقايدتشيع و اسلام ناب در خلال آن، و به تبع آن، خنثي سازي توطئه ­هاي دشمنان و تبليغات وهابيت، از مصالحي است كه نمي ­توان به آساني از آنها دست كشيد و حتی می­توان گفتبا توجه به شرایط امروز، تعطیل حج محجوریت تشیع را در پی خواهد داشت.

تقابل وظيفه حاکم اسلامی نسبت به اعزام مسلمانان به حج با تحريم حج توسط او

چنانچه گفته شد، وليّ امر و حاكم جامعه اسلامي در قبال تعطيلي حج مسئول و مكلّف است، وبايد با صرف بخشي از بيت المال، مسلمانان را به حج بفرستد، تا كعبه ­معظمه تعطيل وخالي از حجاج نشود، از طرف ديگر، محدوده اعمال ولايت او، كه مستفاد از ادله است،اجازه تحريم و تعطيلي حج را به او مي­دهد، اين تقابل و ناسازگاري در وظايف حاكم اسلامي، كه در بدو نظر به چشم مي­خورد، ناشي از خلط حكم اوليه و حكم حكومتي است.

تكليف ولي ­فقيه در قبال تعطيلي حج و فرستادن مسلمانان به حج، از وظايف شرعيِ اولي براي حاكم اسلامي است، به عبارت ديگر این حکم، حكم اولي است و تحريم و تعطيلي حج بنابرحكم حكومتي است؛ بنابراين منافاتي با هم ندارند، يعني اعزام حجّاج براي حج به جهت تعطيل نشدنِ كعبه، عملي است واجب، البته به حكم اولي؛ و حرام است بنابر حكم حكومت يحاكم.

نتیجه­ گیری

حاکم اسلامی بنابر حکم اولی مکلّف است فضای مناسبی برای انجام تکالیف دینی و عبادی از جمله حج را در جامعه اسلامی فراهم کند،و بنابر ادله باید زمینه حج گزاری مسلمانان را فراهم کند هر چند که از بیت المال در این مقصود هزینه کند و برخی را به خرج بیت المال به حج بفرستد؛ این حکم شامل تمام موارد ترک حج توسط مسلمانان می­شود چه از باب ترس و ناامنی و چه از باب عدم استطاعت و یا سرکشی مستطیع­ ها؛ از طرف دیگر چنانچه حاکم اسلامی مصالح اهم اسلام وجامعه اسلامی را در این دید که حج به طور موقت تعطیل باشد، می­تواند به تحریم حج حکم کند و حج را برای مقطعی تعطیل کند، اما تشخیص موضوع و موارد اهمّ، با توجه به شرایط امروزی مشکل است؛

تبلیغات مسموم دشمنان مکتب اهل بیت(ع)، همواره با بهره‌گیری از پیشرفته‌ترین امكانات و تجهیزات باهدف مخدوش و بد نام‌ کردن مذهب جعفري در ذهن سایر مذاهب اسلامي و ایجاد بدبینی نسبت به مكتب تشیع همراه بوده است؛ حج ­گزاری بهترین راه تعامل با عموم مسلمانان و دیگر مذاهب اسلامی و تبلیغ افکار و عقاید ناب علوی است و می­توان دراین فرصت بسیاری از کج اندیشی­ها و تکفیرهای موجود در جهان اسلام را زِدود.(یُرِیدُونَ أَن یُطْفُِواْ نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یَأْبىَ اللهُ إِلاأَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَفِرُون) [توبه؛ 32].

پی­ نوشت­ها

1.در احاديث [کلینی، 1407ق، ج4، ص267؛ و حرعاملی، 1409ق، ج11، ص35؛ و نوری، 1408ق،ج1، ص442] مقصود از استطاعت در اين آيه، استطاعت شرعي دانسته‌شدهاست. استطاعت شرعي داراي شاخه‌ها و اجزایي است که هر يک احکامي ويژه دارد؛ الف) استطاعت مالي، ب)استطاعت بدني، ج) استطاعت طريقي و امنيتي، د) استطاعت زماني. [بیشتر بنگرید: علامه حلی، 1413ق، ج1،ص403؛ و نراقی، 1415ق، ج11، ص23؛ و یزدی، 1409ق، ج4، ص363 و 416؛ و نجفی، 1404ق، ج17،ص308]

2.عبدالله بن سنان در ضمن روايت صحيح ديگري همين مضمون را با عبارت متفاوت نقل مي­كند؛ [کلینی،1407ق، ج‏4، ص260، ح30.]

3.البته برخی [ابن ادریس،1410ق، ج‌1، ص647‌] معتقدند از آنجا که اصل زیارت حضرات واجب نیست و ازمستحبات به شمار می رود، اجبار در مستحبات معنا ندارد و مقصود روایات تنها شدت استحباب است، و همين اشكال در حج مستحبي وارد است، اما برخی دیگر معتقدند با توجه به روایات شریفه [صدوق، 1385ق، ج‏2، ص460] ترک زیارت، جفای در حق حضرت است. و حرمت جفای بر حضرت از مسلمات است؛ بنابراین ترک جفا واجب است. [محقق حلی،1415ق، ج‌1، ص252‌؛ و علامه حلی، 1412ق، ج‌13، ص217؛ و شهید اول، 1417ق، ج‌2، ص5‌] البته واضح است که لازمه این كلام این است که ما قائل به وجوب عینی زیارت رسول خدا9 باشیم و حال آنکه کسی چنین فتوایی نمی دهد؛ بنابراین بهتر است در پاسخ این اشکال بگوییم:ترک زیارت حضرت توسط همه مسلمانان سست شمردن یکی از بزرگترین مستحبات بوده و حرام است. بنابراین در واقع زیارت حضرت واجب کفایی است. [ر.ک: محقق ثانی،1414ق، ج‌3، ص273‌؛ و شهید ثانی، 1413ق، ج‌2، ص374‌؛ و مقدس اردبیلی، 1403ق، ج‌7،ص427]

4.این روایت هم از طریق شیعه و هم از طریق اهل سنت به نحو مستفیض نقل شده است و موثوق الصدور است، یعنی اگرچه تک تک روایات ضعف سندی دارند، اما چون از چهار طریق متفاوت نقل شده که هیچ تداخلی بین آنها نیست  و روات نیز اهل شهرهای مختلفی هستند، احتمال جعل غیر قابل اعتناشده و اطمینان به صدور حاصل می­ گردد.[هیثمی، بی تا، ج1، ص126؛ و طبرانی، بیتا، ج6، ص77؛ و سیوطی، 1401ق، ج1، ص223؛ و صدوق، 1378ق، ج2، ص37؛ و همو، 1403ق،ص375؛ حرعاملی، 1409ق، ج‏27، ص92]

فهرست منابع

*قرآن كريم

* نهج البلاغة،شریف الرضی، (فیض الاسلام)،مؤسسة نشر تألیفات فیض الاسلام، پنجم، تهران، 1379 ه‍ ش‌.

1.ابن اثیر، على بن ابى الكرم‏، الکامل في التاريخ، دار صادر، بيروت، 1385 ه‍ ق‌.

2.ابن ادريس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى‏،دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم،‏ قم، 1410 ه‍ ق‌.

3.ابن الجوزي، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر و ديگران، دار الكتب العلمية،بيروت، 1412 ه‍ ق‌.

4.ابن الجوزي، مرآة الزمان في تاريخ الاعيان، به کوشش الهموندي، الدارالوطنية، بغداد، 1369 ه‍ ق‌.

5.ابن العمراني، الانباء في تاريخ الخلفاء، به كوشش السامرائي، الآفاقالعربيه، قاهره، 1419 ه‍ ق‌.

6.ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوري، به كوشش عبدالكريم، جامعة ام القري،مكه مكرمه، 1408 ه‍ ق‌.

7.ابن قدامه، المغنی، دار الكتب العلميه، بيروت، بی تا.

8.ابن كثير، البداية و النهاية، به كوشش علي شيري، دار احياء التراث العربي،بيروت، 1408 ه‍ ق‌.

9.امام خمینی، صحيفه امام، موسسه تنظیم نشر امام خمینی ره، بیتا.

10.امين، محسن، کشف الارتياب، دارالكتب الاسلامي، قم، بي تا.

11.آقا بزرگ تهراني، محمد محسن، الذريعة الي تصانيف الشيعة،نشر اسماعيليان، قم، بي تا.

12.البتنوني، محمد لبيب، سفرنامه حجاز، ترجمه: انصاري، مشعر، تهران، 1381ه‍ ش.

13.بحرانى، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة‌،دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1405 ه‍ ق‌.

14.بردي،يوسف بن تغري، النجوم الزاهرة، به کوشش شلتوت و ديگران،وزارة الثقافة و الارشاد القومي، قاهره، 1392 ه‍. ق‌.

15.بروجردی،سید حسین، البدر الزاهر في صلاة الجمعةو المسافر، دفترحضرت آیة الله، سوم، 1416 ه‍ ق‌.

16.الجبرتي،عبدالرحمن، عجائب الآثار، دار الجيل، بيروت، بیتا.

17.جعفریان، رسول، صفويه در عرصه دينفرهنگ و سياست، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، 1379ه. ش.

18.جعفريان، رسول، مقالات تاريخي، دليل ما، قم، 1388ـ1387 ه‍ ش‌.

19.جمعی از نویسندگان، کيهان، (روزنامه)، مؤسسه کیهان، تهران.

20.جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، انتشاراتاسراء، قم، بي تا.

21.حجازي،عليرضا، آهنگ حجاز، فارس الحجاز، قم، 1387 ه‍ ش.

22.حرعاملى، وسائل الشيعة، موسسه آل البیت(ع)، قم، 1409 ه‍ ق‌.

23.الحنبلي، مجيرالدين، الانس الجليل بتاريخ القدس و الخليل، به کوشش عدنانيونس، مکتبة دنيس، عمان، 1420 ه‍ ق‌.

24.خویی، سید ابوالقاسم، المعتمد في شرح المناسك، منشورات مدرسة دار العلم ـ لطفى، اول‌، قم، 1410 ه‍ ق‌.

25.دحلان، احمد بن زيني، خلاصة الكلام في بيان امراء البلد الحرام، المطبعةالخيريه، مصر، 1305 ه‍ ق‌.

26.دوغان، اسراء ،تاريخ حج‌گزاري ايرانيان، مشعر، تهران، 1389 ه‍ ش.

27.الذهبي، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير، به كوشش عمر عبدالسلام، دارالكتاب العربي، بيروت، 1410 ه‍ ق‌.

28.الرشيدي، احمد، حسن الصفا و الابتهاج، به کوشش عبداللطيف، مکتبة الخانجي،مصر، 1980م.

29.رفعت پاشا، ابراهيم، مرآة الحرمين، المطبعة العلمية، قم، 1344 ه‍ ق‌.

30.السباعي، احمد، تاريخ مكة، نادي مكة الثقافي، 1404 ه‍ ق‌.

31.السنجاري،علي بن تاج الدين، منائح الكرم، به کوشش المصري، جامعة امالقري، مکه مکرمه، 1419 ه‍ ق‌.

32.السیوطی، جلال الدين، الجامع الصغیر، دارالفكر، اول، بيروت، 1401 ه‍ ق‌.

33.شارحان (امام خمينى، خويى، گلپايگانى، مكارمشيرازى)، العروة الوثقى مع التعليقات، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب7،، اول، قم، 1428 ه‍ ق‌.

34.شهید­ثانى، زین الدین بن علی، مسالک الافهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم، ۱۴۱۳ ه‍ ق‌.

35.شهيد­اول،محمد بن مكى‌ عاملى، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة، دفتر انتشاراتاسلامی، قم، 1417 ه‍ ق‌.

36.صدوق، محمّد بن على بن بابويه‌، شیخصدوق، عللالشرائع، کتابفروشی داوری، قم، 1385 ه‍ ش.

37.صدوق، محمّد بن على بن بابويه‌، شیخصدوق، كتاب من لایحضره الفقیه،دفتر انتشارات اسلامی، دوم، 1413 ه‍ ق‌.

38.صدوق،محمّد بن على بن بابويه‌، شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا، شیخ ، نشرجهان، اول، تهران، 1378 ه‍ ق‌.

39.صدوق، محمّد بن على بن بابويه‌، شیخ صدوق، معاني الأخبار، دفتر انتشارات اسلامى، قم،1403 ه‍ ق‌.

40.طباطبائى، صاحب رياض، سيد على بن محمد بن ابى معاذ، رياض المسائل في تحقيقالأحكام، مؤسسه آل البيت(ع)، قم، 1418 ه‍ ق‌.

41.طبرى، ابو جعفر، محمد بن جرير، تاریخالطبری (تاريخ الامم و الملوك)،دارالتراث، بيروت، 1387 ه‍ ق‌.

42.طبرانی، المعجم الاوسط،دار الحرمين، قاهره، 1415 ه‍ ق‌.

43.طبسي، نجم الدين، فرقه‌اي براي تفرقه، مشعر، تهران، 1386 ه‍ ش.

44.طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن، الخلاف‏، ‏دفتر انتشارات اسلامىوابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، قم، 1407 ه‍ ق‌.

45.طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، دار الكتب الإسلامية،تهران، 1407 ه‍ ق‌.

46.طوسى، محمد بن حسن، المبسوط في فقه الإمامية،المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، تهران، 1387 ه‍ ق‌.

47.طوسى، محمد بن حسن، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، دار الكتابالعربي، بيروت،1400 ه‍ ق‌.

48.الطيب، محمد بن عمر، تاريخ الشحر و اخبار القرن العاشر، به کوشش الحبشي،الارشاد، صنعاء، 1419 ه‍ ق‌.

49.عاملى، صاحب مدارك، محمد بن على موسوى، مدارك الأحكام في شرح عباداتشرائع الإسلام، مؤسسه آل البيت(ع)، بيروت، 1411 ه‍ ق‌.

50.علامه حلّى، حسن بن يوسفبن مطهر اسدی، قواعد الاحکام، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1413 ه‍ ق‌.

51.علامه حلّى، حسن بن يوسف بن مطهر اسدى، تحریر الأحکام الشرعیة على مذهبالإمامية، مؤسسه آل البيت(ع)، مشهد، بی تا.

52.علامه حلّى، حسن بن يوسف بن مطهر اسدى، تذکره الفقهاء، موسسه آل البیت(ع)، مشهد، 1414 ه‍ ق‌.

53.علامه حلّى، حسن بن يوسف بن مطهر اسدى، مختلف الشيعة في أحكام الشريعة،دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1413 ه‍ ق‌.

54.علامه حلّى، منتهى المطلب في تحقيقالمذهب، مجمع البحوث الإسلامية‌، مشهد، 1412 ه‍ ق‌.

55.الفأسي، محمد، شفاء الغرام، به كوشش گروهي از علما، دار الكتب العلمية،بيروت، 1421 ه‍ ق‌.

56.فاضل هندی، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، دفتر انتشاراتاسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، اول، قم،1416 ه‍ ق‌.

57.قاضي عسکر، سيد علي، ابوطالب يزدي شهيد مروه، مشعر، تهران، 1388 ه‍ش.

58.کاشف الغطاء، شیخ جعفر، كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، دفترتبلیغات اسلامی، اول، قم، 1422 ه‍ ق‌.

59.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1407 ه‍ ق‌.

60.کليفورد باسورت، ادموند، سلسله‌هاي اسلامي جديد راهنماي گاه‌شماري و تبارشناسي،ترجمه: بدره‌اي، مرکز بازشناسي اسلام و ايران، تهران، 1381 ه‍ ش.

61.محققثانى، على بن حسين، عاملى كركى، جامع المقاصد، مؤسسه آل البيت(ع)، قم، 1414 ه‍ ق‌.

62.محقق حلّى، نجم الدين جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، المعارف الاسلامیة،قم، 1415 ه‍ ق‌.

63.محقق سبزوارى، محمد باقر بن محمد مؤمن‌، ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد‌،مؤسسه آل البيت(ع)، قم، بی تا.

64.محقق، علي، اسناد و روابط ايران و عربستان سعودي 1357ـ1304ش، وزارتامور خارجه، تهران، 1379 ه‍ ش.

65.المسعودي، مروج الذهب، به كوشش اسعد داغر، دار الهجرة، قم، 1409 ه‍ ق‌.

66.مقدس اردبيلى، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشادالأذهان، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم،1403 ه‍ ق‌.

67.المقريزي، السلوك لمعرفة دول الملوك، به كوشش محمد عبدالقادر، دار الكتبالعلمية، بيروت، 1418 ه‍ ق‌.

68.مؤمن، محمد، الولایة الالهیة الاسلامیة أو الحکومة الإسلامیة، دفتر انتشارات اسلامی، قم، اول،1425 ه‍ ق‌.

69.ميرزای قمی، ابوالقاسم، جامع الشتات، به كوشش رضوي، مؤسسه كيهان، تهران، 1413 ه‍ ق‌.

70.نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام،دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1404 ه‍ ق‌.

71.نراقی، احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعةفي أحكام الشريعة، موسسه آل البیت(ع)، قم، 1415 ه‍ ق‌.

72.نوايي، عبدالحسين، اسناد و مکاتبات سياسي ايران، بنياد فرهنگ،تهران،1360 ه‍ ش.

73.نورى ، محدث، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسهآل البيت(ع)، بيروت، 1408 ه‍ ق‌.

74.نووی، ابو زکریا محیی الدین بن شریف، المجموع (شرح المهذب)، دار الفکر، بیروت، بی تا.

75.ورعي، سيد جواد، مجله حكومت اسلامي، شماره 24، مقاله «ولایت در اندیشهفقهی سیاسی نائینی».

76.هدايتي، محمد علي، خاطرات سفر مکه، نشر مؤلف، تهران، 1343 ه‍ ش.

77.هیثمی، علي بن ابي بكر، مجمع الزوائد، دارالكتب العلمية، بيروت، بيتا.

78.یزدی، طباطبایی، سید محمد کاظم العروة الوثقي، مؤسسة الاعلمیللمطبوعات، دوم، بیروت، 1409 ه‍ ق‌.


[1]. دانشیار جامعة المصطفی(ص)العالمیةس.

[2]. سطح چهار حوزه وپژوهشگر پژوهشگاه المصطفی9.

[3]. سطح چهار حوزه وعضو هیات علمی پژوهشکده حج و زیارت.

[4] . در نامه­ای خطاب به مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنه ای دامت برکاته در مورخ شانزدهم دی ماه سال شصت و شش